آيا خلاقيت در كودكان ارثي است يا اكتسابي؟
وقتي يك كودك با چند تكه مقوا، يك چسب كاغذي و درب بطريهاي خالي يك سفينه فضايي ميسازد، معمولاً اولين سوالي كه در ذهن ما جرقه ميزند اين است: «اين استعداد را از چه كسي به ارث برده؟» خيلي از افراد تصور ميكنند خلاقيت يك موهبت مادرزادي و يك ژن خاص است كه يا در خون شما هست يا نيست. در رسانه با برترين ها، رسالت ما اين است كه فراتر از باورهاي عاميانه قدم برداريم و با نگاهي عميق، علمي و كاربردي، بهترين پاسخها را براي دغدغههاي روزمره شما پيدا كنيم. در اين مطلب قصد داريم بدون سوگيري، پرونده جذاب تقابل ژنتيك و محيط را باز كنيم و ببينيم آيا واقعاً پيكاسوي كوچك خانه شما با اين استعداد متولد شده يا اين سبك تربيتي شماست كه از او يك نوآور ساخته است.
معماي هميشگي: ژنها چقدر در خلاقيت فرزند ما نقش دارند؟
بحث بر سر اينكه ويژگيهاي انساني ذاتي هستند يا اكتسابي، قدمتي به اندازه تاريخ علم دارد. براي بررسي منصفانه اين موضوع، ابتدا بايد سهم طبيعت و بيولوژي را در نظر بگيريم. علم به ما ميگويد كه ما با لوح كاملاً سفيد به دنيا نميآييم.
ردپاي دياناي در ذهنهاي نوآور
تحقيقات عصبشناسي نشان ميدهد كه تفاوتهاي ساختاري در مغز ميتواند زمينه را براي تفكر خلاق مهيا كند. برخي از كودكان با سيستم عصبي خاصي متولد ميشوند كه در آن، ارتباط بين نيمكرههاي راست و چپ مغز سريعتر و متراكمتر است. اين يعني اطلاعات منطقي و احساسي با سرعت بيشتري با هم تركيب ميشوند.
علاوه بر اين، سطح ترشح انتقالدهندههاي عصبي مانند دوپامين در كودكان متفاوت است. كودكي كه به طور ژنتيكي گيرندههاي دوپامين فعالتري دارد، معمولاً كنجكاوتر، ريسكپذيرتر و تشنه كشف چيزهاي جديد است. اين همان موتور محركهاي است كه او را وادار ميكند به جاي بازي با اسباببازي طبق دستورالعمل، آن را باز كند تا ببيند داخلش چه خبر است.
ويژگيهاي ذاتي كه با خلاقيت اشتباه گرفته ميشوند
گاهي اوقات ما ويژگيهاي مزاجي كودك را با خلاقيت خالص اشتباه ميگيريم. براي مثال، كودكي كه بسيار پرانرژي است و مدام از شاخهاي به شاخه ديگر ميپرد، لزوماً خلاق نيست؛ او فقط سطح انرژي بالاتري دارد. خلاقيت به معناي بينظمي مطلق نيست.
از سوي ديگر، ويژگي شخصيتي «گشودگي به تجربيات» (Openness to experience) به شدت ريشه ژنتيكي دارد. فرض كن دو كودك را به يك پارك جنگلي ميبريد. يكي ترجيح ميدهد روي نيمكت بنشيند و محيط آشنا را تماشا كند، اما ديگري به محض رسيدن، دستش را در گلولاي فرو ميبرد و به دنبال حشرات ميگردد. اين تمايل ذاتي به كشف ناشناختهها، همان بذر اوليهاي است كه ژنتيك در وجود برخي كودكان ميكارد.
محيط و تربيت: زميني كه بذر خلاقيت در آن جوانه ميزند
اگر ژنتيك بذر خلاقيت باشد، محيط بدون شك آب، نور و خاكي است كه اين بذر براي رشد به آن نياز دارد. قويترين ژنهاي نوآوري اگر در يك محيط محدودكننده و خشك قرار بگيرند، هرگز شكوفا نخواهند شد.
نقش طلايي والدين در بيدار كردن استعدادهاي پنهان
كودكان در سالهاي اوليه زندگي، جهان را از دريچه چشم والدين خود ميبينند. واكنش شما به رفتار آنها، مسيرهاي عصبي مغزشان را شكل ميدهد. وقتي كودك يك نقاشي عجيب ميكشد كه در آن آسمان سبز و چمنها آبي هستند، واكنش شما چيست؟
اگر به او بگوييد «آسمان كه سبز نميشود، رنگ آبي را بردار»، در واقع در حال خاموش كردن جرقه تفكر واگرا در او هستيد. اما اگر بپرسيد «چه ايده جالبي! تو آسمان سبز دوست داري؟ به نظرت پرندهها تو اين آسمان چه رنگي هستند؟»، شما به مغز او سيگنال ميدهيد كه متفاوت فكر كردن نه تنها امن است، بلكه ارزشمند نيز هست.
تلههاي آموزشي كه قاتل خاموش نوآوري هستند
يكي از بزرگترين آسيبهايي كه سبك زندگي مدرن به كودكان ميزند، برنامهريزي بيش از حد است. از كلاس زبان گرفته تا موسيقي و ورزش، تمام ساعات بيداري كودك با فعاليتهاي ساختاريافته پر ميشود. در اين ميان، فرصتي براي «خلق كردن» باقي نميماند.
كودكي كه هميشه به او گفته ميشود چه كار كند، چگونه بازي كند و چه زماني بخوابد، ياد نميگيرد خودش براي چالشها راه حل پيدا كند. قوانين سفت و سخت و چارچوبهاي تغييرناپذير، قاتل خاموش خلاقيت هستند. ذهن براي پرواز كردن نياز به فضاي خالي دارد.
معجزه «حوصله سر رفتن» براي مغز كودك
جملهاي كه مو بر تن خيلي از والدين سيخ ميكند اين است: «مامان، حوصلم سر رفته!» واكنش سريع ما معمولاً روشن كردن تلويزيون، دادن تبلت به كودك يا پيشنهاد يك بازي آماده است. اما روانشناسان معتقدند بيحوصلگي، زادگاه اصلي خلاقيت است.
فرض كن كودك هيچ ابزار سرگرمكنندهاي در دسترس ندارد. ذهن او پس از چند دقيقه كلافگي، شروع به تصويرسازي ميكند. ناگهان يك بالش تبديل به قايق نجات ميشود و فرش اتاق، اقيانوسي پر از كوسه. تحمل كردن غرغرهاي اوليه كودك هنگام بيحوصلگي، سرمايهگذاري بزرگي براي رشد قدرت تخيل اوست.
تركيب برنده: وقتي طبيعت و تربيت دست به دست هم ميدهند
اگر بخواهيم با استانداردهاي تفكر نقادانه به موضوع نگاه كنيم، نميتوانيم حق را كاملاً به ژنتيك يا كاملاً به محيط بدهيم. علم امروز پاسخ دقيقتري به نام «اپيژنتيك» براي اين معما دارد.
اپيژنتيك و انعطافپذيري عصبي به زبان ساده
دياناي ما شبيه به يك پيانو است و محيط بيرون، پيانيستي است كه روي آن مينوازد. داشتن كليدهاي سالم (ژنهاي خوب) به تنهايي باعث توليد موسيقي نميشود؛ كسي بايد اين كليدها را فشار دهد.
مغز كودكان داراي خاصيتي به نام «نوروپلاستيسيتي» يا انعطافپذيري عصبي است. هر بار كه كودك يك تجربه جديد كسب ميكند، يك سوال متفاوت ميپرسد يا با چالشي روبرو ميشود، اتصالات فيزيكي جديدي در مغزش شكل ميگيرد. حتي اگر كودكي از نظر ژنتيكي استعداد متوسطي در ايدهپردازي داشته باشد، يك محيط غني ميتواند مغز او را براي خلاقتر شدن سيمكشي مجدد كند.
چطور محيط مناسب، ژنهاي خوب را فعال ميكند؟
كودكي را تصور كنيد كه استعداد ژنتيكي فوقالعادهاي در تجسم فضايي دارد. اگر اين كودك در خانهاي بزرگ شود كه دسترسي به اسباببازيهاي ساختني (مثل لگو)، خاك، چوب و ابزار كاردستي نداشته باشد، اين ژن خاموش ميماند.
در مقابل، كودكي با استعداد ژنتيكي معمولي در يك محيط پر از محركهاي فكري، كتابهاي متنوع و والديني كه او را به بحث و گفتگو تشويق ميكنند، ميتواند به يك متفكر بسيار خلاق تبديل شود. محيط نه تنها استعدادها را پرورش ميدهد، بلكه ميتواند كمبودهاي ژنتيكي را تا حد زيادي جبران كند.
راهنماي عملي براي پرورش يك كودك خلاق در خانه
حالا كه ميدانيم سهم ما به عنوان والد و مربي تا چه حد پررنگ است، چطور بايد اين زمين حاصلخيز را براي رشد فرزندمان فراهم كنيم؟ خلاقيت با آموزشهاي مستقيم و كلاسيك ايجاد نميشود، بلكه نيازمند يك بستر امن و آزاد است.
بازيهاي بدون ساختار؛ باشگاه بدنسازي مغز
اسباببازيهايي كه فقط يك كار خاص انجام ميدهند (مثل ماشيني كه با فشردن يك دكمه آژير ميكشد)، خيلي زود كودك را خسته ميكنند و نقشي در رشد او ندارند. در عوض، روي «اسباببازيهاي پايانباز» سرمايهگذاري كنيد.
-
بلوكهاي چوبي ساده
-
خمير بازي يا گل رس
-
تكههاي پارچه، كارتنهاي خالي و وسايل دورريز تميز
-
ابزار نقاشي بدون طرحهاي آماده (مثل دفتر رنگآميزي)
اين وسايل هر روز ميتوانند به يك شكل جديد درآيند و ذهن كودك را وادار ميكنند براي آنها سناريوهاي جديدي خلق كند.
استقبال از اشتباهات؛ درسهايي كه مدرسه ياد نميدهد
فرض كن كودك ميخواهد خودش براي اولين بار در ليوانش شير بريزد. نيمي از شير روي ميز ميريزد. اگر واكنش شما فرياد زدن و گرفتن پاكت شير از دست او باشد، به او ياد دادهايد كه «تلاش براي كارهاي جديد مساوي است با تنبيه و تحقير».
يك محيط حامي خلاقيت، اشتباه را به عنوان بخشي طبيعي از فرآيند يادگيري ميپذيرد. واكنش درست ميتواند اين باشد: «اوه، ريخت! خب حالا چطور بايد تميزش كنيم؟ دفعه بعد چطور ليوان را بگيريم كه نريزد؟» كودكي كه از اشتباه كردن نميترسد، جرات امتحان كردن راهحلهاي نوآورانه را پيدا ميكند.
پرسشگري به جاي پاسخگويي؛ تكنيك سقراطي
وقتي كودك ميپرسد «چرا برگها زرد ميشوند؟»، سريع جواب علمي را كف دستش نگذاريد. اين كار نقطه پايان تفكر است. در عوض توپ را به زمين خودش بيندازيد.
بپرسيد: «خودت چي فكر ميكني؟ به نظرت درختها تو پاييز چه حسي دارند؟» اجازه دهيد نظريهپردازي كند، حتي اگر جوابش كاملاً تخيلي و اشتباه باشد. هدف رسيدن به جواب درست نيست، هدف گرم كردن عضلات تفكر و تخيل در مغز كودك است.
اشتباهات رايج والدين كه جلوي نوآوري كودك را ميگيرد
در مسير تربيت، گاهي ما با نيتهاي كاملاً خوب، ترمز دستي رشد ذهني فرزندمان را ميكشيم. شناخت اين موانع به ما كمك ميكند آگاهانهتر رفتار كنيم.
كمالگرايي افراطي و ترس از كثيفكاري
بسياري از والدين عاشق كودكان مرتب، تميز و بيسروصدا هستند. اما واقعيت اين است كه خلاقيت فرآيندي كثيف و شلوغ است! كودكي كه مدام نگران است لباسش لك شود يا فرش اتاق كثيف شود، هرگز نميتواند با خيال راحت نقاشي كند يا كاردستي بسازد.
اگر وسواس تميزي داريد، يك نقطه امن در خانه ايجاد كنيد. گوشهاي از اتاق را با پلاستيك يا پارچههاي كهنه بپوشانيد و به كودك بگوييد: «در اين مربع آزادي هرچقدر ميخواهي كثيفكاري كني.» آزادي عمل، اكسيژنِ خلاقيت است.
مقايسه كردن؛ سميترين رفتار ممكن
«ببين دخترعمهات چه نقاشي قشنگي كشيده، تو چرا فقط خطخطي ميكني؟» اين جمله، مانند سمي است كه اعتماد به نفس و استقلال فكري كودك را فلج ميكند.
خلاقيت در هر فرد شكل متفاوتي دارد. ممكن است فرزند شما در نقاشي خلاق نباشد، اما بتواند با كلمات داستانهاي بينظيري بسازد يا در حل مسائل رياضي از روشهاي ميانبر جالبي استفاده كند. هرگز مسير رشد كودك خود را با خطكش دستاوردهاي ديگران اندازه نگيريد.
جمعبندي: قدم بعدي چيست؟
در نهايت بايد بپذيريم كه خلاقيت يك جاده دوطرفه است؛ ژنتيك نقطه شروع را تعيين ميكند، اما اين محيط و تربيت است كه مشخص ميكند كودك تا كجاي اين جاده پيش ميرود. نيازي نيست براي پرورش يك نابغه، هزينههاي نجومي بكنيد يا به دنبال كلاسهاي عجيب و غريب باشيد. كافي است به او زمان آزاد بدهيد، از اشتباهاتش استقبال كنيد و اجازه دهيد دنياي اطرافش را با دستان خودش لمس كند. رسالت ما در وبسايت با برترين ها اين است كه به شما يادآوري كنيم نقش شما به عنوان يك همراه و راهنما، چقدر در آينده فرزندتان قدرتمند و تاثيرگذار است. اگر ميخواهيد در مسير رشد فردي و تربيت فرزنداني شادتر و آگاهتر قدم برداريد، مقالات و راهكارهاي عملي سايت ما ميتواند همان نقشه راهي باشد كه به دنبالش هستيد.
سوالات متداول (FAQ)
آيا ميتوان خلاقيت را در نوجواني يا بزرگسالي هم ياد گرفت؟ بله. انعطافپذيري مغز در طول زندگي از بين نميرود. اگرچه سنين كودكي دوران طلايي شكلگيري اين مهارت است، اما در هر سني ميتوان با تمرينهاي تفكر واگرا، تغيير روتينها و يادگيري مهارتهاي جديد، عضلات خلاقيت را تقويت كرد.
آيا بازيهاي ويديويي باعث از بين رفتن خلاقيت كودكان ميشوند؟ بستگي به نوع بازي دارد. بازيهايي كه كاملاً خطي هستند و كودك فقط بايد دستورات مشخصي را دنبال كند، كمكي به خلاقيت نميكنند. اما بازيهاي جهانباز (مثل ماينكرفت) كه در آنها كودك بايد خودش ابزار بسازد، معما حل كند و منابع را مديريت كند، به شدت ميتوانند تفكر خلاق و حل مسئله را تقويت كنند.
تفاوت بين هوش (IQ) و خلاقيت چيست؟ هوش معمولاً به توانايي درك، استدلال و يادگيري اطلاعات از پيش موجود اشاره دارد (تفكر همگرا براي رسيدن به يك جواب درست). اما خلاقيت توانايي تركيب اطلاعات براي خلق يك چيز كاملاً جديد يا پيدا كردن راهحلهاي متعدد براي يك مسئله واحد است (تفكر واگرا). يك كودك ميتواند هوش متوسط اما خلاقيت بسيار بالايي داشته باشد.
برچسب: ،
ادامه مطلب